بسیاری از مطالب اصولی هستند که بین مطالب فقهی بیان شده اما متأسفانه در کتب اصولی نیامده و زبان اصولی به آن داده نشده است. یکی از این موارد، استقراء فقهی است که به دلیل تشابه اسمی با استقراء باطل اهل سنت، مغفول و مظلوم واقع شده است. استقراء فقهی که عبارت از تتبع جزئیات متعدد و استخراج حکم و قاعدهای کلی از آنها به صورت اطمینانی است در کار فقهی فقها بسیار دیده شده اما موارد استفاده فقها از استقراء فقهی و کاربرد آن در فقه لازم است مورد تحقیق واقع شده و در چارچوبی منظم ارائه شود. لذا سؤال اصلی این مقاله در اینجاست که این استفاده به چه میزان بوده و ایشان در چه مواضعی از استقراء استفاده کردهاند؟ پاسخ این سؤال با روش «تحلیل محتوای کیفی» آورده شده و مواضعی که ایشان از استقراء استفاده کردهاند در چارچوبی منظم احصاء شده است. نوآوری این مقاله در طرح روشی مغفول در تفقه فقهای شیعه به نام استقراء فقهی و تتبع بالا و چارچوبسازی برای موارد استفاده از استقراء فقهی در فقه است. یافتههای بحث آنکه فقهای بسیاری از استقراء در مواردی مانند «کشف حکم فروع فقهی»، «تأسیس قاعده فقهی و اصولی»، «الحاق حکمی (ملازمات حکمیه)»، «تعیین محدوده موضوعات» و همچنین «کشف مذاق شریعت» استفاده کردهاند.
بسیاری از مطالب اصولی هستند که بین مطالب فقهی بیان شده اما متأسفانه در کتب اصولی نیامده و زبان اصولی به آن داده نشده است. یکی از این موارد، استقراء فقهی است که به دلیل تشابه اسمی با استقراء باطل اهل سنت، مغفول و مظلوم واقع شده است. استقراء فقهی که عبارت از تتبع جزئیات متعدد و استخراج حکم و قاعدهای کلی از آنها به صورت اطمینانی است در کار فقهی فقها بسیار دیده شده اما موارد استفاده فقها از استقراء فقهی و کاربرد آن در فقه لازم است مورد تحقیق واقع شده و در چارچوبی منظم ارائه شود. لذا سؤال اصلی این مقاله در اینجاست که این استفاده به چه میزان بوده و ایشان در چه مواضعی از استقراء استفاده کردهاند؟ پاسخ این سؤال با روش «تحلیل محتوای کیفی» آورده شده و مواضعی که ایشان از استقراء استفاده کردهاند در چارچوبی منظم احصاء شده است. نوآوری این مقاله در طرح روشی مغفول در تفقه فقهای شیعه به نام استقراء فقهی و تتبع بالا و چارچوبسازی برای موارد استفاده از استقراء فقهی در فقه است. یافتههای بحث آنکه فقهای بسیاری از استقراء در مواردی مانند «کشف حکم فروع فقهی»، «تأسیس قاعده فقهی و اصولی»، «الحاق حکمی (ملازمات حکمیه)»، «تعیین محدوده موضوعات» و همچنین «کشف مذاق شریعت» استفاده کردهاند. کلیدواژهها: استقراء فقهی شیعی، فقه شیعی، قیاس، استقراء ناقص، کشف حکم، تعیین موضوع.