علم اصول فقه به عنوان منطق استنباط مرهون تلاشهای شبانه روز فقیهان سختکوش در طول بیش از هزار سال است. این جریان مبارک در این دوران طولانی، فراز و فرودهایی داشته است اما هرگز متوقف نشده است. در ساختن بنای محکم و عظیم علم کارآمد اصول فقه و تکامل آن، اصولیان بیشماری سهیم بودهاند و در این میان در هر دوره تعدادی از اصولیان با ابتکارها و نوآوریهای خود در تکامل آن سهم بیشتری را به خود اختصاص دادهاند، بیشک آشنایی با این تحولات، عوامل مؤثر و شخصیتهای تأثیرگذار در درک بهتر این علم نقش بسزایی دارد، وحید بهبهانی با منطقی قوی به مقابله با افکار اخباریگری پرداخت و یکایک شبهات آنان را در باب اجتهاد و تقلید، اصول فقه، عقل، اجماع و... با پاسخهای قوی و محکم از میان برداشت، لذا در اندک زمانی حوزههای دینی به تسخیر مجدد مجتهدان درآمد و بازار اجتهاد رونق دوبارهای گرفت. شیخ انصاری با استفاده از شیوه وحید بهبهانی به بازسازی و تکمیل دستگاه اجتهادی پرداخت و با ابتکارات و نوآوریهای خود هم در اصول و هم در فقه حوزههای علمیه را به تسخیر خود درآورد، شاگردان شیخ انصاری به نقل افکار شیخ بسنده نکردند، بلکه با دید نقادانه در مسیر تکمیل و پختگی دستگاه اجتهادی شیخ گام برداشتند؛ ایدههای نویی در علم اصول به صحنه آمد. رویکرد اصول فقه امامیه عبارت است از توجه به شیوههای اجتهادی و ساختارِ مکتب و مبانی مهم اصولی و فقهی هر یک از فقیهان تأثیر گذار در طول تاریخ، پیگیری تحولات ایجاد شده در مبانی اصولی و فقهی فقیهان در دورههای مختلف و چگونگی تأثیر مبانی در مکتب فقهی فقیهان، بررسی تاریخ تحولات اصول و فقه در کنار یکدیگر و توجه ویژه به نگاه های نوی که در اصول فقه امامیه مطرح شده است.