زبان انسان ترکیبی از دو عنصر لفظ و معنا، یا دالّ و مدلول است. سبب پیدایش علائم و نشانههای کلامی، معناهایی است که در وجود انسان شکل گرفته است. بررسی منشأ پیدایش خودِ معناها و متعلّق آنها، موضوعی است که در پرتو وضع به آن پرداخته میشود، امّا آن چه مسلّم است این که انسان برای انتقال معانی مورد نظرِ خود به دیگران، از ابزار سخن و نشانههای لفظی استمداد میجوید و دلالت لفظ بر معنا ناشی از نوعی سببیّت بوده و وجود ذهنی لفظ سبب وجود ذهنی معنا و انتقال آن به ذهن میشود.
به نظر میرسد که ارتباط لفظ و معنی که حاصل آن دلالت است، ارتباطی ذاتی نیست و میان این دو به خودی خود ارتباطی وجود ندارد. درتحلیل ماهیت این ارتباط دیدگاههای مختلفی ابراز شده است که تحت عنوان نظریات وضع آمده است.
با توجه به اینکه اهم منابع استنباط احکام فقهی از مقوله الفاظ است، تمامیعلماء علم اصول بحث از حقیقت وضع و کیفیّت دلالت الفاظ بر معانی را مطرح نمودهاند. نظریههای وضع نقش اساسی و بنیادینی در فرآیند تفسیر متون دینی ایفاء کرده و پذیرش هر یک از این نظریات نتایج مختلفی را در فهم معنا بهمراه خواهد داشت. مقاله حاضر ضمن بررسی چند نظریه وضع، برترین نظریهها که از صلاحیت تبیین و توجیه منطقیتری بر خوردار است را بررسی مینماید.