حجیت یا عدم حجیت ظواهر یکی از مباحث مهم در علم اصول است. محل جریان این بحث، ادلهی شرعی لفظی است و در ادلهی عقلی، اجماع، سیره، شهرت و دیگر دلایلی که از آنها بهعنوان دلیل لبّی یا غیرلفظی یاد میگردند و ربطی به الفاظ ندارند، جاری نمیشود. در بحث حجیت ظواهر پس از مباحث مقدماتی، سه نظریه مهم مطرح است. صاحب قوانین باور دارد که ظواهر تنها برای کسانی حجت است که مورد خطاب قرارگرفته باشند؛ اما کسانی که مورد خطاب نیستند به دلیل اینکه از قرائن گفتاری و رفتاری آگاهی ندارند، ظواهر کلام برای آنان حجت نیست. مهمترین دلیل ایشان بر این دیدگاه این است که مورد خطاب بودن خود با قرائنی همراه است که اگر کسی مورد خطاب نباشد، یقیناً از آن قرائن آگاهی ندارد. برایناساس، تنها کسی یا کسانی که مورد خطاب یکسخن هستند، ظواهر آن کلام برایشان حجت است و دیگر آنکه مورد خطاب قرار نگرفتهاند، ظواهر کلام برای آنان حجتیت ندارد. جمعی از اخباریان، میان ظواهر روایات و ظواهر قرآن، فرق قائل شدهاند؛ بهگونهای که ظواهر روایات را حجت و ظواهر قرآن را غیر حجت دانستهاند. مهمترین دلیل آنها بر این دیدگاه این است که قرآن از یک مقام بسیار عالی صادرشده که فهم کلام او برای هرکس جز معصومان، ممکن نیست؛ لذا فهم قرآن تنها در پرتو روایات معصومان قابل تفسیر است و از ظاهر قرآن کسی چیزی را نمیتواند صید کند و درنتیجه با ظواهر آیات قرآن نمیتوان بر اثبات یا نفی چیزی استدلال کرد. دیدگاه سوم، نظر مشهور علمای اصول است که معتقدند ظواهر بهطور مطلق حجت است و فرقی میان ظواهر آیات قرآن و ظواهر روایات و همچنین افهام به خطاب و غیر افهام به خطاب نیست. دلیل نظر مشهور این است که حجیت ظواهر را هم سیرهی عقلائیه و نیز سیرهی متشرعه، تأیید میکنند. سیره عقلا که مورد تأیید شارع قرارگرفته است، درباره ظواهر، حجیت آن است. سیرهی متشرعه که برخاسته از دیدگاه شرع است، نیز حجیت ظواهر را تأیید میکند. از سوی دیگر شارع با کلام عادی با مردم سخن گفته است و ازاینجهت میان کلام شارع و مردم عادی تفاوتی وجود ندارد. در میان عرف، مردم بهظاهر سخنان هم دیگر استناد و استدلال میکنند و این امر در سخنان شارع نیز جریان دارد.